تبليغاتX
کاوه آهنگری ضحاک کش
 
کاوه آهنگری ضحاک کش
 
 
کسی‌که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد.
 

لینک دانلود آهنگ

 

 

 

 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

 

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

 

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

 

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

 

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

 

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

 

 


(فریدون مشیری)

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:39  توسط دوست  | 
جدایی دین از سیاست
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط دوست  | 
همه میدونیم که فرایند حرکتهای جنبش ملی ما هستیم
بیشتر از پیش به چشم می یاد ... تا جائیکه مزدوران
جمهوری اسلامی با پاک کردن شعارهای ما هستیم و تعطیل کردن
نانواییها و استقرار مامورین خود.. سعی در جلوگیری
از این حرکتها میکنه.
اما امروز که 30 سال از حضور ننگین مفسدین این حکومت
میگذره ملت ایران به جایی رسیدن که دیگه دیدن مامور
انتظامی و سپاهی و اراذل لباس شخصی عادی شده و فقط
به هدف اصلی که همان رسیدن به آزادی و حقوق انسانی
هست فکر میکنند.
که موفقیت در این راه به خود ما ملت بستگی داره....
پیوستن به صف نانواییها در هر پنجشنبه ساعت 5 تا 7
نوشتن شعار ما هستیم بر روی دیوارهای کوچه و خیابون
و بلاخره بزرگترین اجتماع پایان سال 1387 که برگزاری
مراسم چهارشنبه سوری هست
.
.
اجتماع پر شور مادرچهار شنبه سوری میتونه از همه
فعالیتهای ما در سال 87 کارنامه ای موفق صادر کنه
.
.
پس بیاد داشته باشیم که با حضور چشمگیر مون در
این روز علاوه بر اجرای مراسمی که از اجداد ایرانیمون
بیادگار مونده و سراسر مفهوم عشقو دوستی داره و جوابی
محکم برای تو دهنی به مزدوری بنام مطهری که این سنت ایرانی رو حماقت دونسته و مهمتر نتیجه نهایی پایان سال 87 به استقبال
بهار و نوروز بریم
با امید به اینکه سال آینده مرحله ای دیگر از پیروزیهای
ملت ایران را با شعار ملی و پر از عشق ما هستیـــــم
جشن بگیریم.
.
.
درود به شما که برای آزادی تلاش میکنید
وبا امید به برافراشته شدن پرچم سه رنگ شیر وخورشیددر ایران عزیز
.
.
ما هستیم تا ایران هست
1387/12/14
ایرانی
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:31  توسط دوست  | 
بيستم آوريل ۱۸۸۹ ميلادي زادروز مردى است که کمابيش نامش را شنيده ايم ودر او حرف و حديثهاى بسيار زيادى زده شده و در آينده نيزمورد زده خواهد شد.
آدولف هيتلر مردى است که جهان را لرزاند و به اعتقاد بسيارى دنيايى که امروز در آن زندگى مى کنيم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنيايى که چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى ديگرى چون پزشکى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفريحى بى تاثير از او نبوده و نمى تواند باشد.
در اينجا نمى خواهم در مورد خوب يا بد بودن او سخن بگويم چرا که تبليغات دنياى غرب بر عليه او به حدى است که هر کس تا نام او را مى شنود به ياد کوره هاى آدم سوزى ، کشتارهاى وسيع غير نظاميان و جنگ و خونريزى و کشتار مى افتد. در صورتى که واقعيت امر چيز ديگريست واين نکته هيچگاه نبايد فراموش شود که هيتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانيان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستيدند. پس هيتلر را نبايد به صرف يک جنايتکار جنگى نگريست ، هر چند که جنايتکار جنگى را نيز بايد بيشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنايت رخ مى دهد و کشته شدن بيگناهان منفک از جنگ نمى باشد. آيا مى توان باور کرد که هيتلر به تنهايى دست به اين همه جنايت زده باشد و متفقين جوابى به اين جنايتها نداده باشند.
در دادگاه نورنبرگ که براى محاکمه جنايتکاران جنگى برگزار شده بود هيچ وکيل مدافعى از او دفاع نمى کرد و تنها دادستانهاى غربى بودند که او را محکوم مى کردند و شاهدينى بودند که همگى دست نشانده متفقين بودند و براى اثبات صحت و يا سقم مطالبشان هيچ بررسى جدى بعمل نيامد.
در جايى ديدم که شخصى در جايگاه شهود ادعا کرده بود که در کارخانه اى کار مى کرده که در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهايى که سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى کرده اند و تنها مدرکش قالب صابونى بود که روى ميز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اينکه آن صابون مورد آزمايش قرار گرفته يا خير هيچ مدرکى در دست نمى باشد.
هيتلر مى گويد:
... به هيچ وجه مهم نيست ، وقتى ما فاتح شديم هيچکس در اين باره سوالى نخواهد کرد.
آرى ، مانند اين است که او تمامى اين روزها را پيش بينى کرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى که متفقين به پيروزى رسيده بودند هيچ کس آنها را بازخواست نکرد که مثلا آقاى استالين شما چرا در اول جنگ که متحد هيتلر بوديد آن فجايع را در فنلاند بوجود آورديد.
به هرحال مختصرى از زندگى او:
بيستم آوريل ۱۸۸۹ ٬دريک غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و کلارا صاحب فرزندى شدند که نامش را آدولف گذاشتند.
آلويس هيتلر کارمند اداره گمرک بود و به همين جهت دوست داشت که پسرش نيز راه او را ادامه دهد وکارمند شود. از اين رو با آنکه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست کارمند شود. او کارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينکه بله قربان گوى کس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنکه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد که نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد که براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سر گذاشت. در سال 1914 يعنى درست در سالى که جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت کرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور که دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا که به مدال صليب شجاعت که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.
به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود که خبر شکست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود که تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شکست مى دانست و به همين جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وايمار تشکيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.
پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانيکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.
حزب کارگران حزبى کوچک و متشکل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و کوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماکن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا که دست به يک کودتا زدند که بعدها بنام کودتاى آبجوفروشى مشهور شد. کودتايى که در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همکارانش در اين راه با شکست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افکندند بلکه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.
هر کس ديگرى بود دست از کار مى کشيد و يا حداقل در زمانى که در زندان بود حرکتى نمى کرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يکى از بزرگترين اعمال خويش زد... نوشتن کتاب نبرد من .
کتاب نبرد من بعدها بعنوان کتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد که در آن ريشه هاى فکرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى که بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.
پس از آزادى او با دولت توافق نمود که بر عليه آنان حرکتى انجام ندهد و اينچنين بود که بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.
حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اکثريت کرسيها را به خود اختصاص داد بطوريکه هرمان گورينگ يکى از نزديکترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.
سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.
هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينکه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يک نيروى نظامى براى آلمان آفريد که تا آن زمان بى سابقه بود.
پس از آن اتريش را الحاق خاک آلمان کرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شکوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق کشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.
بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى که به ابراز احساسات مردم که مشتاقانه براى ديدنش صف کشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى که روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى کرده بود ، گرديد.
پيمان ورساى يکى از ذلت بارترين پيمانهايى بود که پس از جنگ اول جهانى و در پى شکست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود که اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد. بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشکريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور کردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه که در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ کردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.
نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود که همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارک، نروژ،هلند ، بلژيک و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.
هيتلر انگلستان را جزء لاينفک تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى کرد اما انگليسيها که مردمى متکبر بودند حاضر به صلحى که کمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.
هيتلر که نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را کاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.
در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله کردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاک روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند که کار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.
در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات کافى براى نبرد زمستانى با آنکه تا دروازه هاى مسکو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.
پس از ورود آمريکا به جنگ جهانى دوم که توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.
سرانجام با توافقى که توسط سران سه کشور انگلستان،روسيه و آمريکا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.
هيتلر تا دقايق آخر مقاومت کرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنکه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليک تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.
اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت که امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى که ضرورت ايجاد کند دست به کارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تکنولوژى که به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.
از ديگر مواردى که در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط ميشود مى توان از تشکيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوک شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد که هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.
اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى کرديم و شايد اين همه کشت و کشتارهايى که پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شکل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از آنى که هست مى بود
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 1:55  توسط دوست  | 

دوازده فرمان اوستایی

magnify
دوازده فرمان اوستایی
يک - باور به يکتائي، مهربان،دانائي، توانائي، نيکي و پاکي اهورامزدا معمار هستي بخش
دوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکي او و نبرد دائمي وي با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائي نوپردازي با کهنه و خرافه پرستي و نيرنگ ودروغ و دشنام
سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهي، روشنائي، بهزيسي، مهر، زندگي بخش و بهساز هستي از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، ماني و مزدک
چهار ـ باور به بازگشتي ديگر براي ياداشت و پادافره روانهاي رها شده
پنج ـ باور به درستي و راستي با ياران و نيکي در پندار و کردار و گفتار براي جهانيان
شش ـ باور به امشاسپندان ، مهرورزان و مهرگستران
هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمي از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهني و آدمي پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستي است و هيچ قداستي وراي او نيست
هشت ـ باور به نيکوکاري و دستگيري نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش براي گسترش آسايش آرامش بهزيستي تندرستي راستي انسانسالاري برابري و آزادي و دادگستري و مهرباني و خردگرائي در جهان
نه ـ باور به پاکداري و پرستاري آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگي
ده ـ باور به نيک انديشي و نيک نگري، نوپردازي نوخواهي با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان براي جامعه اي خردگرا و شهرياري انسان بر روي زمين
يازده ـ باور به برابري و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوي زن و يا مرد
دوازده ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفي اغراض و منفعت خواهي شخصي و ارج نهادن به تمامي باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهاي بسته ي باور و همبستگي و همراهي و همفکري با انديشه آراستگي ـ نظم ـ جهاني و دوري هر باور ديني در امور ديپلماسي و شهريگري و سياست جهاني
درود بر شما دوستان آریایی
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 23:35  توسط دوست  | 

ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم، هیچ نه معلوم شد اه که من کیستم، موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت: هستم اگر میروم گر نروم نیستم

چند نکته در مورد جنبش ماهستیم

به نظر من در طول سالها مبارزۀ مردم ازادی خواه با جمهوری اسلامی تنها جنبشی که توانسته در جهات مختلف به توفیق و دستاوردهای اعجاب انگیزی دست یابد، جنبش ملی ماهستیم است و قاعدتاً نتیجۀ همت و پشتیبانی هزاران خانوادۀ خارج از کشور – نه فقط حمایت مالی بلکه حضور فیزیکی – بود که توانست شوق و شور را در دلهای مردم ایران بوجود اورد، تا با یاری و همبستگی در مقابل این رژیم جنایت کار ایستادگی کنند. فراموش نکنیم که ما در مقابل یک حکومت با تشکیلات و تجهیزات قوی ایستاده ایم و پیروزی در این نبرد بسیار دشوار است. اما تفاوت های اساسی بین ما و جمهوری اسلامی وجود دارد که درصد بالای پیروزی ما را تصدیق میکند، از جمله اینکه مبارزۀ ما متکی و مبتنی بر باور و اعتقاد ماست ولی مزدوران حکومت به واسطه پول و مواجبی که دریافت میکنند، به مقابلۀ ما میایند و هراینه محتمل است به نظام پشت کرده و به ما بپیوندند. اگر به سیاست های رژیم و وزارت اطلاعات عنایت داشته باشیم، متوجه حیله و ترفندهای انان می شویم که چگونه تمام جنبش های سیاسی داخلی و اپزوسیون را تار و مار کردند و با نفوذ خود در بین افراد نفاق و چند دسته گی ایجاد کردند و چه بسا حرکت های تقلبی و کاذبی را به موازات جنبش های راستین و حقیقی اقامه کردند تا به نوعی حرکت های ازادی بخش را کم رنگ جلوه دهند و یا امید مردم را نسبت به اشخاص ازادیخواه از بین ببرند. با تجاربی که سالها از این رخدادها کسب نمودیم باید با عقل و درایت کار را پیش ببریم و نگذاریم حتی یک لحظه، یک مرتبه، از سُستی یا خطای ما استفاده کنند.
بدون شک یکی از مشکلات اساسی ما همواره اطلاع رسانی در بین تودۀ مردم می باشد و با اینکه اکثر مردم از حکومت ناراضی اند ولی توان یا شهامت اظهار ان را ندارند و توجه داشته باشیم که تنها راه ما انقلاب نیست و برگشت به اتفاق سال 57 و انقلابی دیگر معقول به نظر نمی اید و به نظر من باید به اندازه ای فشار بر جمهوری اسلامی وارد کنیم که ناگزیر به رفراندم ازاد تحت نظارت سازمان ملل تن دهد و یا دست به تغییر قانون اساسی ببرد و با اصلاحات اساسی ماهیت رژیم تغییر یابد. انقلاب تنها راه نجات ما نیست و رسیدن به ازادی و پیروزی به زودی و سهولت میسر نیست و شاید سالها به طول انجامد و ما هیچ گاه نباید به زمان و موقع پیروزی فکر کنیم بلکه فقط و فقط در فکر پیروزی و رسیدن به ازادی باشیم و مدام به خود بگوییم ما می خواهیم به ازادی برسیم و باید برسیم، زمان وقوع ان مهم نیست. مطلب دیگری که حائز اهمیت است فعالیت ما اعضای جنبش برای توسعۀ شعار و هویت این جنبش در قالب شعارنویسی و شعر و نقاشی و موزیک و مقاله و هر نوع طرحی که در جامعه مورد استقبال مردم می باشد قرار دهیم و باید بُعد و نِمای هنری و فرهنگی و اجتماعی به جنبش بدهیم تا اذهان مردم را از انقلاب و شورش و اضطراب در امان بدارد و به نوعی، مورد اعتماد مردم قرار گیرد. اگر اخلاقی کردن رفتار و فعالیت های احزاب در طول تاریخ با موفقیت چندانی روبه رو نبوده است، در حال حاضر و در شرایط اجتماعی ما و عملکرد جمهوری اسلامی، میتواند در جنبش ما تأثیر عمیق و مطلوبی داشته باشد و اگر با وضع اجتماعی مردم ایران اشنایی داشته باشیم این نکته قابل درک است که مردم امروز ایران به واسطۀ انقلاب 57 و اثرات ان، چندان خاطر خوشی از انقلاب و شورش و اغتشاش ندارند و بر همین اساس از هر نوع تظاهرات و اعتراض خشونت امیزی احتراز میکنند، مضافاً عکس العمل جمهوری اسلامی به مراتب از اعتراضات خشونت امیز مردم بیشتر و شدید تر است. منظور من از اخلاقی کردن فعالیت های جنبش همان مبارزات مدنی و فرهنگی میباشد و این نکته در همۀ فعالیتها و تجمعات مردم، طی چند ماه گذشته ملحوظ شده است و جمهوری اسلامی که همیشه و همواره مخالفان را به بهانۀ دین ستیز و تجزیه طلب و برچسب های زیرکانه از صحنه بیرون رانده، امروز درگیر یک جنبشِ بیرون از دایرۀ سیاستهای خود شده و از سرگشتگی و سردرگمی راه مقابله با ان را در توان خویش نمی بیند. به همین منظور ممکن است هدف ما به تعویق بیوفتد و نباید هیچ ناامیدی و اختلالی در تحقق ارمان و هدف ما رخنه کند. نکتۀ دیگر این است که اگر ما خواهان ازادی و دموکراسی هستیم و متناسب با ارمان خود پای در این میدان می گذاریم، از انجام هیچ گونه عملی دریغ نکنیم و ترس و واهمه ای از دستگیر شدن و به زندان افتادن نداشته باشیم و فراموش نکنیم که این جنبش از انِ ماست – هر یک از ما – و متعلق به اقای همایون و اقای بیک زاده و غیره نمی باشد پس اگر کاری انجام می دهیم بخاطر ارمان و هدف شخص ماست. اگر پیروز شویم، پیروزی از ان ماست، اگر به زندان افتادیم مقصر کسی نیست. ما باید یاد بگیریم برای ارمان و اهدافمان هزینه و بهاء بدهیم. ازادی خُورش قیمه و سبزی نیست که مجانی در روضه خوانی ها بگیریم،... باید با چنگ و دندان بدست اوریم. اگر در تجمعی شرکت میکنیم برای خوشی و خرسندی اقای همایون نیست بلکه برای ارمان و هدف خودمان است. بسیاری هستند ناخوداگاه یا اگاهانه! اقای همایون را فراتر از مسئولیت و جایگاهشان قلمداد میکنند. در صورتی که اگاهانه باشد بدون تردید از سوی جمهوری اسلامی است. و گاهی مردم از سر محبت و اظهار عشق و علاقه صفاتی نادرست را به ایشان نسبت میدهند که جمهوری اسلامی سوءاستفاده های بسیاری میکند و ممکن است با تشبث به این صفات در بین دوستان ایشان و همکارانش نفاق بیندازد. اقای همایون شخصی محترم و شریف است که این جنبش به مدد ایشان صورت گرفته و با همکاری و درایت ایشان ادامه میابد این نکته ایست که اقای همایون نیز متذکر شده است و بعد از این نیز به حرفۀ شریف خود، روزنامه نگاری خواهند پرداخت.
یاران باید به ارمانهای جنبش باور داشته و در جامعه از اعمال و رفتار نمونه و شایسته برخوردار باشند و از دروغ و تزویر و خشونت به کلی پرهیز کنند و بدون هیچ خوفی از حقیقت دفاع کنند. جوانان باید قطعاً حضور و شرکت خود را در تجمعات به اطلاع پدر و مادر خویش برسانند و رضایت انان را کسب کنند. در غیر این صورت حضور انان هیچ ارزشی ندارد و قرار و پیمان ما اینست که رفتار درست و صحیح را از خود شروع کنیم و حکومت را نیز وادار به انجام ان کنیم و هراینه اگر ما خود قانون شکنی کنیم، نمی توانیم هیچ انتظار و توقعی از رفتار درست حکومت داشته باشیم. (ادامه دارد)

Posted by milad

0 ما هستیم یعنی :ر

هر دین و شریعتی که داری

اهل هرجای ایران که هستی

با هر زبان که سخن می گویی

هرایدئولوژی ومرامی که داری

هر نژاد و قومیتی که داری

با هر سواد و دانشی که داری

اگر مرد هستی یا زن

« تنها »

به ایران بیندیشی و فکر کنی

قلبت برای ایران بزند

با دشمنان و اهریمنان در ستیز شوی و برای آبادی و استقلال و آزادی و عدالت و پیشرفت این سرزمین تلاش کنی و بپا خیزی

« هموطن »

ما هستیم - تو چطور ؟

آیا دستت را به ما می دهی ؟

آیا فریاد ماهستیم سر میدهی ؟ ما هستیم

 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:57  توسط دوست  | 

سقراط:
یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد.

دیل كارنگی:
فكر خوب معمار و آفریننده است.

پاسكال:
اندیشه و تفكر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفكر به ماده ای بی روح می ماند.

ادیسون:
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم.

ارنست دیمنه:
افكار افراد متفكر خودبخود می اندیشد.

انیشتین:
فكر كردن،سخت ترین كار بشر است.

جبران خلیل جبران :
آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.

ویكتور هوگو:
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد.

مارك تواین:
مردی كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.

هربرت اسپنسر:
فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند

سقراط:
یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد.

دیل كارنگی:
فكر خوب معمار و آفریننده است.

پاسكال:
اندیشه و تفكر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفكر به ماده ای بی روح می ماند.

ادیسون:
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم.

ارنست دیمنه:
افكار افراد متفكر خودبخود می اندیشد.

انیشتین:
فكر كردن،سخت ترین كار بشر است.

جبران خلیل جبران :
آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.

ویكتور هوگو:
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد.

مارك تواین:
مردی كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.

هربرت اسپنسر:
فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند

مترلینگ:
انسان خوشبخت آن كسی است كه حوادث را با تبسم و اندكی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید.

بودا:
اشكهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست.

دوسن پیر:
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نكوشد.

بتهوون:
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بكوش زیرا آن شادی كه ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد.

بزرگمهر:
آنكه كردار به سخاوت بیاراید و گفتار براستی در این جهان نیك بخت است.

لاوات:
آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست.

اپیكتت:
اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است.

دیل كارنگی:
بخاطر بسپاریم كه تنها راه تامین خوشبختی این نیست كه متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلكه خوبیهائیكه به آنها می كنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد.

هلن كلر:
خوشبختی شكل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت كوشی نباشد ،هیچ كاری را نمی توان انجام داد.

گوته:
كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند

بارونس استاكس :
آنچه را تا دیروز گناه مى خواندیم، امروز بیان شخصیت و احساسات خود مى نامیم.

بنیامین فرانكلین :
آنان كه آزادى را فداى امنیت مى كنند، نه شایستگى آزادى را دارند و نه لیاقت امنیت را.

هلن كلر :
خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل یارى بى چشمداشت به دیگران است.

سانسكریت:
نیك زیستن امروز، دیروز را به خوابى شیرین و فردا را به رؤیاى امید بدل مى سازد.

اچ لاسكى :
نشانه مهارت، دانستن بیشترین ها در مورد كوچك ترین ها است.

بى پیماستر :
اولین گام در راه آگاهى، درك جهل است.

جبران خلیل جبران :
خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم كه تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینكه در ما پدیدار شود.

یونگ :
فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاریخ.

لرد تنیسون :
راز خوشبختى در این است كه بدانید دیگران دلیل خوشبختى شما هستند.

فردریش نیچه:
آدم های حقیر،انسانهای والا را دیوانه میپندارند. چرا كه این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند:چیزهایی كه هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند

حضرت على :

آنها كه به عهد خود وفا مى كنند برگزیده ترین مردم هستند.

افلاطون :
از شاعر نخواهید خودش را شرح دهد، نمى تواند

امرسون :
بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه
از میان ما رفته باشند.

امام على :
زود پاداش دادن، كمال بزرگوار است.

لورنس دورل :
تاریخ تكرار بى پایان خطاهاى زندگى است.

شكسپیر :
سربر گریبان فرو بر، از دل خویش بپرس آنچه را كه مى داند.

اینشتین :
هیچ كس به خرد غایى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو كند.

جین كاكتیو :
تاریخ حقیقتى است كه سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است كه سرانجام به تاریخ مى پیوندد.

اف پى دانسى :
مى توانید انسانى را به كسب دانش رهنمون كنید، اما نمى توانید او را وادار به اندیشیدن كنید.

جواهر نعل نهرو :
برگرداندن تصاویر آویخته بر دیوار، مسیر تاریخ را دگرگون نمى كند

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 0:21  توسط دوست  | 

خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.

 

موريس مِتِرلينگ

گذشته، براى آن است كه انسان، توشه‏اى از عبرت براى آينده خود بردارد.

 

سعيد نفيسى

هرچيز را پيش از وقوع، ملاحظه كردن و عاقبت‏انديش بودن، كار خوبى است ؛ امّا براى مشكلات احتمالى آينده، از امروز اندوهگين شدن، شايسته نيست.

 

ديل كارنگى

كسانى كه كار امروز را به فردا موكول مى‏كنند، آنهايى هستند كه كار فردا را هم به پس‏فردا موكول خواهند كرد.

 

اسمايلز

دنيا جاى فراموشى است و انسان، اين چند روزه عمر را خواه به يادِ گذشته و خواه به اميد آينده مى‏گذراند و بعد، مرگ بر او چيره مى‏شود و پس از چندى، جزو فراموش‏شدگان ابدى محسوب خواهد شد.

 

نظام وفا كاشانى

تمام گل‏هايى كه در آينده خواهند روييد، در دلِ تخم‏هاى امروز نهفته‏اند.

 

مَثَل چينى

براى شب پيرى در روزگار جوانى، چراغى بايد تهيه كرد.

 

پلوتارك

گذشته، سرمايه‏اى است كه اندوخته‏ايم. مى‏توان آن را به تأسّف و اندوه صرف كرد يا براى موفقيت آينده به كار برد.

 

محمّد حجازى

انسان، هر وقتى از پيشامدِ آينده درباره خود انديشيد و از آن، بيم و هراس در خاطرش نِشانيد، آن خطر، زودتر او را تعقيب مى‏كند.

 

ابن سينا

اگر قرار باشد كه اصلاً تصميم‏گيرى نكنيد، چگونه مى‏توانيد در آينده، به تصميمات بهترى برسيد؟

 

پرمود بتر

فقط وقتى بايد از فكر كردن براى آينده غافل شد كه ديگر آينده‏اى وجود نداشته باشد.

 

برنارد شاو

هر عيش و لذّتى را كه در دنيا به نظر بياوريد، داراى رنج و زحمت است و اگر آناً براى ما توليد زحمت نكند، در آينده، اسباب دردسر مى‏شود. فقط دو لذّت‏اند كه هرگز نتيجه ناگوار و پشيمانى دربر ندارند: نيكى كردن به مردم و انجام وظيفه.

 

ژان ژاك روسو

دى رفت و باز نيامد، فردا را اعتماد نشايد، حال را غنيمت دان كه دير نپايد.

 

خواجه عبداللَّه انصارى

به اميد شانسْ نشستن، همان و در بستر مرگ خوابيدن، همان!

 

مَثَل آلمانى

وقتى انسان فراموش كند كه وجودش براى پيشرفت در زندگانى حال و آينده است، ديگر آنچه بايد باشد، نيست.

 

كوكرل

وفادارى به زمان «حال» است كه وفادارى به «آينده» را آماده مى‏سازد.

 

فنلون

بايد هوش و مهارت خود را به كار بريم ؛ چيزى كه ديروز، غيرممكن بود و امروز دشوار است، فردا با خوشى و رضايت، قبول خواهد شد.

 

ژول كامبون

امروز، منتظر فردا هستيم و فردا منتظر پس‏فردا و پس‏فردا، منتظر هفته بعد و هفته بعد، منتظر سال بعد و سال بعد، منتظر سال‏هاى آينده. وقتى جوان هستيم، تصوّر مى‏كنيم انتظار ما براى تشكيل خانواده است و پس از ازدواج كردن و به وجود آمدن فرزندان، تصوّر مى‏كنيم كه انتظار ما براى پس‏انداز و گردآورى پس‏انداز، جهت روزگار پيرى است. در روزهاى سالخوردگى هم مرتباً انتظار فردا را داريم و شگفت، اين‏جاست كه نظير عاشقى كه در انتظار معشوق باشد و دقيقه شمارى نمايد، سعى مى‏كنيم كه هرچه زودتر، امروز بگذرد و روز ديگر بيايد. يك وقت متوجه مى‏شويم كه انتظار ما براى وصول فردا، هيچ علّتى نداشته جز اين كه منتظر مرگ بوده‏ايم... آرى! آنچه از آغاز حيات در انتظارش بوده‏ايم همين است.

 

 

موريس مترلينگ

نادانان، پيوسته از گذشته لاف مى‏زنند، خردمندان در انديشه حال‏اند و ديوانگان، سخن آينده را به زبان مى‏آورند.

 

ناپلئون

زندگى از سه بخش تشكيل شده است: آنچه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد بود. بياييد تا از گذشته براى حال استفاده كنيم و از حال، چنان بهره بريم كه زندگى آينده‏مان بهتر شود.

 

وير

هيچ شغل و مقامى براى كسى تضمين‏شده نيست. آينده و تضمين شغل و مقام، به شخصيت شاغل، وابسته است.

 

جُرج كراين

توجه نسبت به آينده، باعث مى‏شود كه انسان، هميشه به نيروى خويش بيفزايد و براى فرداى خود، بيش از آنچه امروز به كار برده است، توانايى به دست آورد.

 

سعيد نفيسى

اگر از آينده مطّلع باشى، امروز كار نمى‏كنى.

 

مَثَل چينى

نگر كه كار امروز به فردا نيفكنى كه هر روزى كه مى‏آيد، كار خويش مى‏آوَرَد.

 

ابوالفضل بيهقى

از آينده ناراحت نباشيم. بار روزانه را به منزل برسانيم!

 

لاكوردر

وقتى امرى را به آينده محوّل مى‏كنيد، فكر نمى‏كنيد كه هر روز و هر ساعت، يك كار جديدى را به همراه خود مى‏آورد؟

 

لابوله

گذشته، مكان يادگارهاست. آينده، مقام اميدها و حال، جايگاه تكليف‏ها.

 

رشيد ياسمى

اگر آنچه از گذشته تجربه گرفته‏ايم، در آينده به كار بريم، مثل اين است كه دو بار عمر كرده باشيم.

 

محمد حجازى

اگر مى‏خواهى بدانى چه بوده‏اى، بنگر كه چيستى. اگر مى‏خواهى بدانى كه در آينده چه خواهى شد، بنگر كه چه مى‏كنى.

 

مَثَل چينى

افسوس كه پيش‏بينى‏هاى بشر در كار آينده، قطعى‏الوقوع نيست و حتى درباره يكى از آنها هم نمى‏توان به طور روشن و ثابت، حكم نمود. بسا كه يك عمر آرزو در يك لحظه، نابود گرديده است!

 

نظام وفاكاشانى

آينده‏ها به نظر بزرگ جلوه مى‏كنند، ولى وقتى كه گذشتند، مى‏فهميم كه چه ناچيز بوده‏اند.

 

موريس مترلينگ

آنچه آينده به شما تحويل خواهد داد، بسته به آن است كه شما خودتان، امروز چه سرنوشتى براى فردايتان ذخيره مى‏كنيد.

 

كاندز

كسانى كه سر راه زندگى شما قرار مى‏گيرند، مى‏توانند نقش مهمى در سرنوشت و آينده شما داشته باشند.

 

كيم وو چونگ

اداره زندگى، همچون اداره و حركت و كنترل يك ماشين سوارى است. راننده باتجربه، هنگام رانندگى، كم‏تر پشت سر خود را نگاه مى‏كند و اگر اين كار را انجام دهد، هر لحظه با خطرات مَهيب و مُهلكى روبه‏رو خواهد شد، بويژه وقتى كه اين نگاه‏ها همراه با يادآورى‏هاى تصادف‏ها و خسارت‏هاى رانندگى در گذشته باشد. پس هرچه ممكن است از زيان‏ها و شكست‏هاى گذشته، كم‏تر ياد كنيم تا شيرينى لذّت روزگار آينده را از دست ندهيم.

 

غلامحسين ذوالفقارى

اگر راجع به آتيه خود نينديشيده‏ايد، آتيه‏اى نخواهيد داشت.

 

جان گالزوش

راز بزرگ زندگى، در شكيبايى است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم، زمان حال را بر خود تلخ نمود.

 

ژان داويد

آدمى، آن قدر كه از فكر حوادث آينده ناراحت مى‏شود، از خودِ آن حوادث، ناراحت نمى‏شود و بدبختانه، فكر اين كه چه حوادثى فردا روى مى‏دهد، هميشه بر ما غلبه دارد.

 

مونتن

تمام چيزهايى كه نوابغ آينده خواهند گفت، هم‏اكنون در وجود من و شما هست. مُنتها بايد آنها را پيدا كرد و روى آنها انگشت گذاشت.

 

موريس مترلينگ

آينده به كسى تعلّق دارد كه مى‏داند چگونه منتظر بنشيند.

 

مَثَل چينى

آينده را از دريچه ترس و وحشت، نگاه نكنيد!

 

اى.اچ.هاريمن

آن كه امروز را از دست مى‏دهد، فردا را نخواهد يافت. خوشبختى آينده، در استفاده كردن از زمان حال است.

 

شانينگ

پايان‏نگر، كسى است كه آنچه را در دست دارد، نگاه دارد و كار امروز را به فردا نيفكَنَد.

 

ثعالبى شيرازى

آدمى، ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد كه امروز مى‏انديشيده است.

 

موريس مترلينگ

وقت تو ميان دو نَفَس توست: يكى گذشته و يكى ناآمده

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:54  توسط دوست  | 


دوستان عزیز لطفا اخبار زیر را بخوانید و برای دوستانتان نیز ارسال کنید

اخبار عیناً از سایت نقل شده است

سرپرست كمیته امداد گفت: علاوه بر اعتبار مصوب ۱۲۰۰ میلیارد تومانی كمیته امداد، مردم سالانه ۲۰۰ میلیارد تومان به كمیته امداد حضرت امام(ره) كمك می‌كنند ضمن اینكه این موسسه حمایتی پشتیبانی كننده اصلی خانواده‌های حزب‌الله لبنان است.

 کمکهای کمیته امداد به مردم لبنان

گزارش وبسایت این مجموعه از فعالیتهای خود در لبنان در سال ۱۳۸۴. تعداد 498 شهر و روستاي لبنان تحت حمايت كميتههاي امداد قرار داشته‌اند. کمک به مددجویان تحت حمایت لبنانی 6334824 دلار. خدمات درماني ارائه شده 15494 مورد با هزينه 187017 دلار. کمک به تحصیل کودکان لبنانی 311755 دلار. كمك به تعمير واحداث مسكن 60544 دلار. کمک برای پرداخت اجاره مسکن 44020 دلار. كمك ازدواج 3559 دلار.

دو سال پس از زلزله بم خبرگزاری مهر در گزارشی با توضیح کندی بازسازی بم با مردم شهر مصاحبه ای انجام داد. متن به همراه عکس لینک عینا در خبرگزاری چاپ شده بود که متاسفانه اکنون از صفحه خبرگزاری پاک شده است. ولی عکس همچنان باقی است. "موقع خارج شدن از ساختمان کمیته امداد (در بم)، خانمی با دو آفتابه ! از ساختمان خارج می شود، آنقدر تعجب می کنیم که دوباره برمی گردیم و در مورد این دو آفتابه نو و قرمز! از او سئوال می کنیم: با حالتی عصبی می گوید: این دو تا آفتابه کمک کمیته امداد به من است! حکمت دادن آفتابه، آنهم دوتا به مصیب زدگان بمی ، باشد بر عهده مسئولان کمیته امداد!"

معاون برنامه ریزی و امور مجلس كمیته امداد امام خمینی (ره) گفت: به دلیل كمبود بودجه و اعتبارات امسال نمی توانیم به مددجویان تحت پوشش عیدی پرداخت كنیم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:30  توسط دوست  | 

 

کاش می شد ایران را آزاد کرد

پرچمی از عشق دراوبرپاکرد

کاش می شد دست در دست هم دهیم

این زنجیر اسارت را باز ِباز کرد

کاش می شد با سینه ایی افراشته

همچو کاوه،رهایی را فریاد کرد

کاش می شد در نقشه جغرافیا

شیر پارسی را از خواب بیدار کرد

کاش می شد هر جوان هموطن،بابک شود

که دل ایران را بابک شاد کرد!

کاش می شد جای اشک غم ریختن

اشک عشق و اشک شوق آغاز کرد

کاش می شد هر شب از عشق رسیدن به سحر

چند قدم مانده به صبح،سماع آغاز کرد

کاش می شد این شعر ناامید

این همه کاش نداشت وامید فریاد کرد!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:47  توسط دوست  | 
 
  بالا