|
کاوه آهنگری ضحاک کش
|
||
|
کسیکه حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد. |
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
(فریدون مشیری)

ساحل افتاده گفت: گرچه بسی زیستم، هیچ نه معلوم شد اه که من کیستم، موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت: هستم اگر میروم گر نروم نیستم
به نظر من در طول سالها مبارزۀ مردم ازادی خواه با جمهوری اسلامی تنها جنبشی که توانسته در جهات مختلف به توفیق و دستاوردهای اعجاب انگیزی دست یابد، جنبش ملی ماهستیم است و قاعدتاً نتیجۀ همت و پشتیبانی هزاران خانوادۀ خارج از کشور – نه فقط حمایت مالی بلکه حضور فیزیکی – بود که توانست شوق و شور را در دلهای مردم ایران بوجود اورد، تا با یاری و همبستگی در مقابل این رژیم جنایت کار ایستادگی کنند. فراموش نکنیم که ما در مقابل یک حکومت با تشکیلات و تجهیزات قوی ایستاده ایم و پیروزی در این نبرد بسیار دشوار است. اما تفاوت های اساسی بین ما و جمهوری اسلامی وجود دارد که درصد بالای پیروزی ما را تصدیق میکند، از جمله اینکه مبارزۀ ما متکی و مبتنی بر باور و اعتقاد ماست ولی مزدوران حکومت به واسطه پول و مواجبی که دریافت میکنند، به مقابلۀ ما میایند و هراینه محتمل است به نظام پشت کرده و به ما بپیوندند. اگر به سیاست های رژیم و وزارت اطلاعات عنایت داشته باشیم، متوجه حیله و ترفندهای انان می شویم که چگونه تمام جنبش های سیاسی داخلی و اپزوسیون را تار و مار کردند و با نفوذ خود در بین افراد نفاق و چند دسته گی ایجاد کردند و چه بسا حرکت های تقلبی و کاذبی را به موازات جنبش های راستین و حقیقی اقامه کردند تا به نوعی حرکت های ازادی بخش را کم رنگ جلوه دهند و یا امید مردم را نسبت به اشخاص ازادیخواه از بین ببرند. با تجاربی که سالها از این رخدادها کسب نمودیم باید با عقل و درایت کار را پیش ببریم و نگذاریم حتی یک لحظه، یک مرتبه، از سُستی یا خطای ما استفاده کنند.
بدون شک یکی از مشکلات اساسی ما همواره اطلاع رسانی در بین تودۀ مردم می باشد و با اینکه اکثر مردم از حکومت ناراضی اند ولی توان یا شهامت اظهار ان را ندارند و توجه داشته باشیم که تنها راه ما انقلاب نیست و برگشت به اتفاق سال 57 و انقلابی دیگر معقول به نظر نمی اید و به نظر من باید به اندازه ای فشار بر جمهوری اسلامی وارد کنیم که ناگزیر به رفراندم ازاد تحت نظارت سازمان ملل تن دهد و یا دست به تغییر قانون اساسی ببرد و با اصلاحات اساسی ماهیت رژیم تغییر یابد. انقلاب تنها راه نجات ما نیست و رسیدن به ازادی و پیروزی به زودی و سهولت میسر نیست و شاید سالها به طول انجامد و ما هیچ گاه نباید به زمان و موقع پیروزی فکر کنیم بلکه فقط و فقط در فکر پیروزی و رسیدن به ازادی باشیم و مدام به خود بگوییم ما می خواهیم به ازادی برسیم و باید برسیم، زمان وقوع ان مهم نیست. مطلب دیگری که حائز اهمیت است فعالیت ما اعضای جنبش برای توسعۀ شعار و هویت این جنبش در قالب شعارنویسی و شعر و نقاشی و موزیک و مقاله و هر نوع طرحی که در جامعه مورد استقبال مردم می باشد قرار دهیم و باید بُعد و نِمای هنری و فرهنگی و اجتماعی به جنبش بدهیم تا اذهان مردم را از انقلاب و شورش و اضطراب در امان بدارد و به نوعی، مورد اعتماد مردم قرار گیرد. اگر اخلاقی کردن رفتار و فعالیت های احزاب در طول تاریخ با موفقیت چندانی روبه رو نبوده است، در حال حاضر و در شرایط اجتماعی ما و عملکرد جمهوری اسلامی، میتواند در جنبش ما تأثیر عمیق و مطلوبی داشته باشد و اگر با وضع اجتماعی مردم ایران اشنایی داشته باشیم این نکته قابل درک است که مردم امروز ایران به واسطۀ انقلاب 57 و اثرات ان، چندان خاطر خوشی از انقلاب و شورش و اغتشاش ندارند و بر همین اساس از هر نوع تظاهرات و اعتراض خشونت امیزی احتراز میکنند، مضافاً عکس العمل جمهوری اسلامی به مراتب از اعتراضات خشونت امیز مردم بیشتر و شدید تر است. منظور من از اخلاقی کردن فعالیت های جنبش همان مبارزات مدنی و فرهنگی میباشد و این نکته در همۀ فعالیتها و تجمعات مردم، طی چند ماه گذشته ملحوظ شده است و جمهوری اسلامی که همیشه و همواره مخالفان را به بهانۀ دین ستیز و تجزیه طلب و برچسب های زیرکانه از صحنه بیرون رانده، امروز درگیر یک جنبشِ بیرون از دایرۀ سیاستهای خود شده و از سرگشتگی و سردرگمی راه مقابله با ان را در توان خویش نمی بیند. به همین منظور ممکن است هدف ما به تعویق بیوفتد و نباید هیچ ناامیدی و اختلالی در تحقق ارمان و هدف ما رخنه کند. نکتۀ دیگر این است که اگر ما خواهان ازادی و دموکراسی هستیم و متناسب با ارمان خود پای در این میدان می گذاریم، از انجام هیچ گونه عملی دریغ نکنیم و ترس و واهمه ای از دستگیر شدن و به زندان افتادن نداشته باشیم و فراموش نکنیم که این جنبش از انِ ماست – هر یک از ما – و متعلق به اقای همایون و اقای بیک زاده و غیره نمی باشد پس اگر کاری انجام می دهیم بخاطر ارمان و هدف شخص ماست. اگر پیروز شویم، پیروزی از ان ماست، اگر به زندان افتادیم مقصر کسی نیست. ما باید یاد بگیریم برای ارمان و اهدافمان هزینه و بهاء بدهیم. ازادی خُورش قیمه و سبزی نیست که مجانی در روضه خوانی ها بگیریم،... باید با چنگ و دندان بدست اوریم. اگر در تجمعی شرکت میکنیم برای خوشی و خرسندی اقای همایون نیست بلکه برای ارمان و هدف خودمان است. بسیاری هستند ناخوداگاه یا اگاهانه! اقای همایون را فراتر از مسئولیت و جایگاهشان قلمداد میکنند. در صورتی که اگاهانه باشد بدون تردید از سوی جمهوری اسلامی است. و گاهی مردم از سر محبت و اظهار عشق و علاقه صفاتی نادرست را به ایشان نسبت میدهند که جمهوری اسلامی سوءاستفاده های بسیاری میکند و ممکن است با تشبث به این صفات در بین دوستان ایشان و همکارانش نفاق بیندازد. اقای همایون شخصی محترم و شریف است که این جنبش به مدد ایشان صورت گرفته و با همکاری و درایت ایشان ادامه میابد این نکته ایست که اقای همایون نیز متذکر شده است و بعد از این نیز به حرفۀ شریف خود، روزنامه نگاری خواهند پرداخت.
یاران باید به ارمانهای جنبش باور داشته و در جامعه از اعمال و رفتار نمونه و شایسته برخوردار باشند و از دروغ و تزویر و خشونت به کلی پرهیز کنند و بدون هیچ خوفی از حقیقت دفاع کنند. جوانان باید قطعاً حضور و شرکت خود را در تجمعات به اطلاع پدر و مادر خویش برسانند و رضایت انان را کسب کنند. در غیر این صورت حضور انان هیچ ارزشی ندارد و قرار و پیمان ما اینست که رفتار درست و صحیح را از خود شروع کنیم و حکومت را نیز وادار به انجام ان کنیم و هراینه اگر ما خود قانون شکنی کنیم، نمی توانیم هیچ انتظار و توقعی از رفتار درست حکومت داشته باشیم. (ادامه دارد)
هر دین و شریعتی که داری
اهل هرجای ایران که هستی
با هر زبان که سخن می گویی
هرایدئولوژی ومرامی که داری
هر نژاد و قومیتی که داری
با هر سواد و دانشی که داری
اگر مرد هستی یا زن
« تنها »
به ایران بیندیشی و فکر کنی
قلبت برای ایران بزند
با دشمنان و اهریمنان در ستیز شوی و برای آبادی و استقلال و آزادی و عدالت و پیشرفت این سرزمین تلاش کنی و بپا خیزی
« هموطن »
ما هستیم - تو چطور ؟
آیا دستت را به ما می دهی ؟
آیا فریاد ماهستیم سر میدهی ؟ ما هستیم
سقراط:
یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد.
دیل كارنگی:
فكر خوب معمار و آفریننده است.
پاسكال:
اندیشه و تفكر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفكر به ماده ای بی روح می ماند.
ادیسون:
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم.
ارنست دیمنه:
افكار افراد متفكر خودبخود می اندیشد.
انیشتین:
فكر كردن،سخت ترین كار بشر است.
جبران خلیل جبران :
آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.
ویكتور هوگو:
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد.
مارك تواین:
مردی كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.
هربرت اسپنسر:
فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند
سقراط:
یك زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد.
دیل كارنگی:
فكر خوب معمار و آفریننده است.
پاسكال:
اندیشه و تفكر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفكر به ماده ای بی روح می ماند.
ادیسون:
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم.
ارنست دیمنه:
افكار افراد متفكر خودبخود می اندیشد.
انیشتین:
فكر كردن،سخت ترین كار بشر است.
جبران خلیل جبران :
آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.
ویكتور هوگو:
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد.
مارك تواین:
مردی كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.
هربرت اسپنسر:
فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح می كند
مترلینگ:
انسان خوشبخت آن كسی است كه حوادث را با تبسم و اندكی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید.
بودا:
اشكهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست.
دوسن پیر:
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نكوشد.
بتهوون:
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بكوش زیرا آن شادی كه ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد.
بزرگمهر:
آنكه كردار به سخاوت بیاراید و گفتار براستی در این جهان نیك بخت است.
لاوات:
آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست.
اپیكتت:
اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است.
دیل كارنگی:
بخاطر بسپاریم كه تنها راه تامین خوشبختی این نیست كه متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلكه خوبیهائیكه به آنها می كنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد.
هلن كلر:
خوشبختی شكل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت كوشی نباشد ،هیچ كاری را نمی توان انجام داد.
گوته:
كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند
بارونس استاكس :
آنچه را تا دیروز گناه مى خواندیم، امروز بیان شخصیت و احساسات خود مى نامیم.
بنیامین فرانكلین :
آنان كه آزادى را فداى امنیت مى كنند، نه شایستگى آزادى را دارند و نه لیاقت امنیت را.
هلن كلر :
خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل یارى بى چشمداشت به دیگران است.
سانسكریت:
نیك زیستن امروز، دیروز را به خوابى شیرین و فردا را به رؤیاى امید بدل مى سازد.
اچ لاسكى :
نشانه مهارت، دانستن بیشترین ها در مورد كوچك ترین ها است.
بى پیماستر :
اولین گام در راه آگاهى، درك جهل است.
جبران خلیل جبران :
خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم كه تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینكه در ما پدیدار شود.
یونگ :
فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاریخ.
لرد تنیسون :
راز خوشبختى در این است كه بدانید دیگران دلیل خوشبختى شما هستند.
فردریش نیچه:
آدم های حقیر،انسانهای والا را دیوانه میپندارند. چرا كه این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند:چیزهایی كه هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند
حضرت على :
آنها كه به عهد خود وفا مى كنند برگزیده ترین مردم هستند.
افلاطون :
از شاعر نخواهید خودش را شرح دهد، نمى تواند
امرسون :
بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه
از میان ما رفته باشند.
امام على :
زود پاداش دادن، كمال بزرگوار است.
لورنس دورل :
تاریخ تكرار بى پایان خطاهاى زندگى است.
شكسپیر :
سربر گریبان فرو بر، از دل خویش بپرس آنچه را كه مى داند.
اینشتین :
هیچ كس به خرد غایى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو كند.
جین كاكتیو :
تاریخ حقیقتى است كه سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است كه سرانجام به تاریخ مى پیوندد.
اف پى دانسى :
مى توانید انسانى را به كسب دانش رهنمون كنید، اما نمى توانید او را وادار به اندیشیدن كنید.
جواهر نعل نهرو :
برگرداندن تصاویر آویخته بر دیوار، مسیر تاریخ را دگرگون نمى كند

خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.
موريس مِتِرلينگ
گذشته، براى آن است كه انسان، توشهاى از عبرت براى آينده خود بردارد.
سعيد نفيسى
هرچيز را پيش از وقوع، ملاحظه كردن و عاقبتانديش بودن، كار خوبى است ؛ امّا براى مشكلات احتمالى آينده، از امروز اندوهگين شدن، شايسته نيست.
ديل كارنگى
كسانى كه كار امروز را به فردا موكول مىكنند، آنهايى هستند كه كار فردا را هم به پسفردا موكول خواهند كرد.
اسمايلز
دنيا جاى فراموشى است و انسان، اين چند روزه عمر را خواه به يادِ گذشته و خواه به اميد آينده مىگذراند و بعد، مرگ بر او چيره مىشود و پس از چندى، جزو فراموششدگان ابدى محسوب خواهد شد.
نظام وفا كاشانى
تمام گلهايى كه در آينده خواهند روييد، در دلِ تخمهاى امروز نهفتهاند.
مَثَل چينى
براى شب پيرى در روزگار جوانى، چراغى بايد تهيه كرد.
پلوتارك
گذشته، سرمايهاى است كه اندوختهايم. مىتوان آن را به تأسّف و اندوه صرف كرد يا براى موفقيت آينده به كار برد.
محمّد حجازى
انسان، هر وقتى از پيشامدِ آينده درباره خود انديشيد و از آن، بيم و هراس در خاطرش نِشانيد، آن خطر، زودتر او را تعقيب مىكند.
ابن سينا
اگر قرار باشد كه اصلاً تصميمگيرى نكنيد، چگونه مىتوانيد در آينده، به تصميمات بهترى برسيد؟
پرمود بتر
فقط وقتى بايد از فكر كردن براى آينده غافل شد كه ديگر آيندهاى وجود نداشته باشد.
برنارد شاو
هر عيش و لذّتى را كه در دنيا به نظر بياوريد، داراى رنج و زحمت است و اگر آناً براى ما توليد زحمت نكند، در آينده، اسباب دردسر مىشود. فقط دو لذّتاند كه هرگز نتيجه ناگوار و پشيمانى دربر ندارند: نيكى كردن به مردم و انجام وظيفه.
ژان ژاك روسو
دى رفت و باز نيامد، فردا را اعتماد نشايد، حال را غنيمت دان كه دير نپايد.
خواجه عبداللَّه انصارى
به اميد شانسْ نشستن، همان و در بستر مرگ خوابيدن، همان!
مَثَل آلمانى
وقتى انسان فراموش كند كه وجودش براى پيشرفت در زندگانى حال و آينده است، ديگر آنچه بايد باشد، نيست.
كوكرل
وفادارى به زمان «حال» است كه وفادارى به «آينده» را آماده مىسازد.
فنلون
بايد هوش و مهارت خود را به كار بريم ؛ چيزى كه ديروز، غيرممكن بود و امروز دشوار است، فردا با خوشى و رضايت، قبول خواهد شد.
ژول كامبون
امروز، منتظر فردا هستيم و فردا منتظر پسفردا و پسفردا، منتظر هفته بعد و هفته بعد، منتظر سال بعد و سال بعد، منتظر سالهاى آينده. وقتى جوان هستيم، تصوّر مىكنيم انتظار ما براى تشكيل خانواده است و پس از ازدواج كردن و به وجود آمدن فرزندان، تصوّر مىكنيم كه انتظار ما براى پسانداز و گردآورى پسانداز، جهت روزگار پيرى است. در روزهاى سالخوردگى هم مرتباً انتظار فردا را داريم و شگفت، اينجاست كه نظير عاشقى كه در انتظار معشوق باشد و دقيقه شمارى نمايد، سعى مىكنيم كه هرچه زودتر، امروز بگذرد و روز ديگر بيايد. يك وقت متوجه مىشويم كه انتظار ما براى وصول فردا، هيچ علّتى نداشته جز اين كه منتظر مرگ بودهايم... آرى! آنچه از آغاز حيات در انتظارش بودهايم همين است.
موريس مترلينگ
نادانان، پيوسته از گذشته لاف مىزنند، خردمندان در انديشه حالاند و ديوانگان، سخن آينده را به زبان مىآورند.
ناپلئون
زندگى از سه بخش تشكيل شده است: آنچه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد بود. بياييد تا از گذشته براى حال استفاده كنيم و از حال، چنان بهره بريم كه زندگى آيندهمان بهتر شود.
وير
هيچ شغل و مقامى براى كسى تضمينشده نيست. آينده و تضمين شغل و مقام، به شخصيت شاغل، وابسته است.
جُرج كراين
توجه نسبت به آينده، باعث مىشود كه انسان، هميشه به نيروى خويش بيفزايد و براى فرداى خود، بيش از آنچه امروز به كار برده است، توانايى به دست آورد.
سعيد نفيسى
اگر از آينده مطّلع باشى، امروز كار نمىكنى.
مَثَل چينى
نگر كه كار امروز به فردا نيفكنى كه هر روزى كه مىآيد، كار خويش مىآوَرَد.
ابوالفضل بيهقى
از آينده ناراحت نباشيم. بار روزانه را به منزل برسانيم!
لاكوردر
وقتى امرى را به آينده محوّل مىكنيد، فكر نمىكنيد كه هر روز و هر ساعت، يك كار جديدى را به همراه خود مىآورد؟
لابوله
گذشته، مكان يادگارهاست. آينده، مقام اميدها و حال، جايگاه تكليفها.
رشيد ياسمى
اگر آنچه از گذشته تجربه گرفتهايم، در آينده به كار بريم، مثل اين است كه دو بار عمر كرده باشيم.
محمد حجازى
اگر مىخواهى بدانى چه بودهاى، بنگر كه چيستى. اگر مىخواهى بدانى كه در آينده چه خواهى شد، بنگر كه چه مىكنى.
مَثَل چينى
افسوس كه پيشبينىهاى بشر در كار آينده، قطعىالوقوع نيست و حتى درباره يكى از آنها هم نمىتوان به طور روشن و ثابت، حكم نمود. بسا كه يك عمر آرزو در يك لحظه، نابود گرديده است!
نظام وفاكاشانى
آيندهها به نظر بزرگ جلوه مىكنند، ولى وقتى كه گذشتند، مىفهميم كه چه ناچيز بودهاند.
موريس مترلينگ
آنچه آينده به شما تحويل خواهد داد، بسته به آن است كه شما خودتان، امروز چه سرنوشتى براى فردايتان ذخيره مىكنيد.
كاندز
كسانى كه سر راه زندگى شما قرار مىگيرند، مىتوانند نقش مهمى در سرنوشت و آينده شما داشته باشند.
كيم وو چونگ
اداره زندگى، همچون اداره و حركت و كنترل يك ماشين سوارى است. راننده باتجربه، هنگام رانندگى، كمتر پشت سر خود را نگاه مىكند و اگر اين كار را انجام دهد، هر لحظه با خطرات مَهيب و مُهلكى روبهرو خواهد شد، بويژه وقتى كه اين نگاهها همراه با يادآورىهاى تصادفها و خسارتهاى رانندگى در گذشته باشد. پس هرچه ممكن است از زيانها و شكستهاى گذشته، كمتر ياد كنيم تا شيرينى لذّت روزگار آينده را از دست ندهيم.
غلامحسين ذوالفقارى
اگر راجع به آتيه خود نينديشيدهايد، آتيهاى نخواهيد داشت.
جان گالزوش
راز بزرگ زندگى، در شكيبايى است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم، زمان حال را بر خود تلخ نمود.
ژان داويد
آدمى، آن قدر كه از فكر حوادث آينده ناراحت مىشود، از خودِ آن حوادث، ناراحت نمىشود و بدبختانه، فكر اين كه چه حوادثى فردا روى مىدهد، هميشه بر ما غلبه دارد.
مونتن
تمام چيزهايى كه نوابغ آينده خواهند گفت، هماكنون در وجود من و شما هست. مُنتها بايد آنها را پيدا كرد و روى آنها انگشت گذاشت.
موريس مترلينگ
آينده به كسى تعلّق دارد كه مىداند چگونه منتظر بنشيند.
مَثَل چينى
آينده را از دريچه ترس و وحشت، نگاه نكنيد!
اى.اچ.هاريمن
آن كه امروز را از دست مىدهد، فردا را نخواهد يافت. خوشبختى آينده، در استفاده كردن از زمان حال است.
شانينگ
پاياننگر، كسى است كه آنچه را در دست دارد، نگاه دارد و كار امروز را به فردا نيفكَنَد.
ثعالبى شيرازى
آدمى، ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد كه امروز مىانديشيده است.
موريس مترلينگ
وقت تو ميان دو نَفَس توست: يكى گذشته و يكى ناآمده
دوستان عزیز لطفا اخبار زیر را بخوانید و برای دوستانتان نیز ارسال کنید
اخبار عیناً از سایت نقل شده است
سرپرست كمیته امداد گفت: علاوه بر اعتبار مصوب ۱۲۰۰ میلیارد تومانی كمیته امداد، مردم سالانه ۲۰۰ میلیارد تومان به كمیته امداد حضرت امام(ره) كمك میكنند ضمن اینكه این موسسه حمایتی پشتیبانی كننده اصلی خانوادههای حزبالله لبنان است.
کمکهای کمیته امداد به مردم لبنان
گزارش وبسایت این مجموعه از فعالیتهای خود در لبنان در سال ۱۳۸۴. تعداد 498 شهر و روستاي لبنان تحت حمايت كميتههاي امداد قرار داشتهاند. کمک به مددجویان تحت حمایت لبنانی 6334824 دلار. خدمات درماني ارائه شده 15494 مورد با هزينه 187017 دلار. کمک به تحصیل کودکان لبنانی 311755 دلار. كمك به تعمير واحداث مسكن 60544 دلار. کمک برای پرداخت اجاره مسکن 44020 دلار. كمك ازدواج 3559 دلار.
دو سال پس از زلزله بم خبرگزاری مهر در گزارشی با توضیح کندی بازسازی بم با مردم شهر مصاحبه ای انجام داد. متن به همراه عکس لینک عینا در خبرگزاری چاپ شده بود که متاسفانه اکنون از صفحه خبرگزاری پاک شده است. ولی عکس همچنان باقی است. "موقع خارج شدن از ساختمان کمیته امداد (در بم)، خانمی با دو آفتابه ! از ساختمان خارج می شود، آنقدر تعجب می کنیم که دوباره برمی گردیم و در مورد این دو آفتابه نو و قرمز! از او سئوال می کنیم: با حالتی عصبی می گوید: این دو تا آفتابه کمک کمیته امداد به من است! حکمت دادن آفتابه، آنهم دوتا به مصیب زدگان بمی ، باشد بر عهده مسئولان کمیته امداد!"
معاون برنامه ریزی و امور مجلس كمیته امداد امام خمینی (ره) گفت: به دلیل كمبود بودجه و اعتبارات امسال نمی توانیم به مددجویان تحت پوشش عیدی پرداخت كنیم.
کاش می شد ایران را آزاد کرد
پرچمی از عشق دراوبرپاکرد
کاش می شد دست در دست هم دهیم
این زنجیر اسارت را باز ِباز کرد
کاش می شد با سینه ایی افراشته
همچو کاوه،رهایی را فریاد کرد
کاش می شد در نقشه جغرافیا
شیر پارسی را از خواب بیدار کرد
کاش می شد هر جوان هموطن،بابک شود
که دل ایران را بابک شاد کرد!
کاش می شد جای اشک غم ریختن
اشک عشق و اشک شوق آغاز کرد
کاش می شد هر شب از عشق رسیدن به سحر
چند قدم مانده به صبح،سماع آغاز کرد
کاش می شد این شعر ناامید
این همه کاش نداشت وامید فریاد کرد!
|
|